التماس دیکتاتور



به امید سرنگونی همه ی دیکتاتورها و ظالمان جهان
اللهم عجل لولیک الفرج
تيم فوتبال دانشگاه صنعت شريف با درخشش عادل فردوسيپور و علي دايي موفق شد با نتيجه 6 بر 5 تيم دانشگاه تهران را شكست دهد.
به گزارش سايت گل اين ديدار امروز صبح در زمين دانشگاه شریف برگزار شد و علي دايي و عادل فردوسيپور دو چهره خبرساز فوتبال ايران كه از دانشگاه شريف فارغالتحصيل شدهاند در تركيب اين تيم به ميدان رفته و هر روي هم 5 ثمر رساندند، عادل دو گل به ثمر رساند و علي دايي كه وزن خود را كم كرده هتتريك كرد.
در تيم دانشگاه تهران چهرههايي مثل محمدحسن انصاريفرد مديرعامل راه آهن، حسين عبدي و رحمان رضايي حضور داشتند اما دانشگاه شريف با امتياز ميزباني بازي را به سود خود تمام كرد.
اين مسابقه كه در سالن ورزشي دانشگاه صنعت شريف برگزار شد 5هزار تماشاچي داشت و عده زيادي هم بيرون سالن پشت در ماندند.
جالب اينكه بازي تا دقايق پاياني با نتيجه 5 ـ 5 مساوي پيش رفت كه داور با يك ضربه پنالتي به سود تيم دانشگاه شريف نتيجه را تغيير داد.
گل
آفتاب-بهمن کشاورز
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت.
هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید.
وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند.
هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست.
و اما خبر بد
این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود.
هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه...
.....................
حالا من کى مى تونم برم خونهمون ؟؟؟!!!
از اینکه یه بار دیگه میتونم بنویسم خیلی خوشحالم
من از بجنورد مینویسم.شهری که یکم عجیبه البته یه مقدار بیشتر از یکم!
بگذریم...
دیشب دانشگاه بجنورد شاهد اتفاقات عجیبی بود(حداقل برای من ترم یکی!)
دیشب اعتراضات نسبتا گسترده ای روبروی درب اصلی دانشگاه برگزار شد(کاملا خود جوووووش)
اصل ماجرا این بود که تقریبا ساعت هفت و نیم شب بود و همه ی بچه ها سوار سرویسای دانشجویی بودن و البته اتوبوس ها که تعدادشون از ۸دستگاه تجاوز نمیکرد به شدت شلوغ بود و براحتی میشه گفت که بیش از ۵۰۰ نفر رو در خودشون جای داده بودن.
منم مثل بقیه توی اتوبوس بودم که دیدم به تحریک چند نفر از بزرگای دانشگاه (بچه های ترم بالایی و شورای صنفی)دسته دسته دانشجوها از اتوبوسا پیاده شدن و ابتدا مانع از حرکت اتوبوسا شده و بعدش هم شروع به شعار دادن و اعتراض نسبت به وضعیت بد سرویس ها و کمبود اونها کردن من هم که تا حالا اعتراض ذانشجویی رو از نزدیک ندیده بودم ٬از روی کنجکاوی هم که شده از اتوبوس پیاده شدم و همراه با جمعیت شدم حراست دانشگاه البته اون اطراف پرسه میزد ولی تعداد بچه ها اونقد زیاد بود که عملا از دست حراست هیچ کاری بر نمیومد!
حالا چند تا از شعرای بچه ها رو براتون مینویسم.
نترسید نترسید ما همه با هم هستیم
دانشجوی بی غیرت حمایت حمایت
دانشجو بیدار است ذلت نمیپذیرد
مسئول بی لیاقت استعفا استعفا
واقعا شور و شوق بچه ها و انرژیشون وصف ناپذیر بود.البته عده ی کمی هم به دلایلی که خودشون میدونن بقیه ی بچه هارو همراهی نکردن و توی اتوبوسا موندن ولی به جرات میتونم بگم که بالای ۹۵ درصد بچه ها بودن.
از اعتارض دیشب بچه ها که بگذریم میرسیم به مسائل و مشکلات جدی که دانشجویان دانشگاه بجنورد با اون روبرو هستن
۱-کمبود سرویس های دانشجویی
۲-فاقد خوابگاه بودن برای دانشجویان پسر
۳-سلف سرویس کوچک(البته نسبت به تعداد دانشجوها)که باعث صف طولانی میشود
و...
تا پست بعدی خدانگهدار
به نام خداوند بخشنده و مهربان
امروز این مطلب رو به قول دوستان از پاریس کوچولو!مینویسم
البته همون حج فقرای خودمون(مشهد الرضا)صد شرف داره به پاریس بزرگه چه برسه به پاریس کوچولو.متاسفانه توی این چند روز غربت حسابی منو اذیت کرده یکی از بزرگترین و اگه شعار نباشه به حق بزرگترین مشکلم دوری از غریب الغربا و شمس الشموس حضرت رضا(ع)بوده که گویی بنده رو لایق مجاورت در حریم رضوی ندانسته مارا از آنجا رانده اند. هر چند ایشان کریم تر از آنند که با ما به ظاهر شیعیان!خود چنین کاری کنند هر چه بر سر ما می آید نتیجه ی اعمال خود ماست
بگذریم...
داشتم مشکلاتمو میگفتم.یکی دیگه از مشکلات جدی دسترسی نداشتن یا بهتر بگم دسترسی محدود به اینترنته.
سایت دانشگاه یا پره و یا اینترنتش قطعه خوابگاه وایرلس داره و من لپ تاپ ندارم .موبایلم هم به قول یکی از دوستان نفتیه.
بهر حال باید سوخت و ساخت همین چند خطی که نوشتم از سرم هم زیاده .
معلوم نیست نوشته ی بعدی کی باشه.تا نوشته ی بعدی از همه ی دوستان شدیدا التماس دعا دارم.