یادداشتی در رد پوزیتیویسم

داشتم چرخی توی مطالب قدیمی وبلاگ میزدم ، مطالبی که 6-7 سال پیش نوشته بودم . کاش مطالب وبلاگ قبلیم رو داشتم ، خب طبیعتا اونا قدیمی تر هستن و شاید قدمتشون تا حدود 10 سال پیش برسه .
بهرحال ، یه مقایسه ساده بین آخرین مطلب وبلاگ و مطلبی که مثلا 7 سال پیش نوشتم کاملا تفاوتها رو نشون میده ، تفاوت در نگارش ، تفاوت در زاویه دید به موضوعات ، تفاوت در مستند بودن مطالب ، تفاوت در انسجام یادداشت و خیلی چیزای دیگه که شاید به دید شما بیاد و من ندیده باشم. اما به نظرم یه چیزی توی این مقایسه خیلی واضحه ؛ اینکه هرچی به زمان حال نزدیک میشیم ، پختگی و بار علمی و نگارشی مطالب بالاتر میره 
نوشته از فکر میاد و ارتقای نوشته نشون از ارتقای فکر داره ، این موضوع رو تقریبا میشه به کل آدمای سالم(از نظر ذهنی و روانی) دنیا تعمیم داد . فردی که 10 سالشه ، 10 سال بعدش دیدش به خیلی از موضوعات عوض میشه . ممکنه توی 10 سالگی یه موضوعی رو درست بدونه ولی همون موضوع توی 20 سالگی از نظرش نادرست باشه . 

انسان جزئی از طبیعت اطرافشه و نمیشه حسابشو از اطرافش جدا کرد ، نگاهی که ما به طبیعت و فضای اطرافمون داریم مدام در حال تغییره ، 500 سال پیش حرف زدن از چرخیدن زمین به دور خورشید نه تنها غیرقابل باور برای اکثریت قریب به اتفاق مردم بود ، بلکه کفر بزرگی تلقی می شد و کسی که این حرف رو میزد مجازاتش مرگ بود ، کما اینکه این اتفاق افتاد.
چند صد سال پیش حرف زدن از میکروب یا باکتری و فعالیت این موجودات بسیار ریز که با چشم غیر مسلح قابل دیدن نیستن بیشتر شبیه جوک بود و چه بسا گوینده به کم عقلی و جنون متهم می شد.

اما با اطلاعاتی که الان ما داریم ، کیه که ندونه ، زمین گرده و به دور خورشید میچرخه و خودش جزئی از میلیاردها ستاره در کهکشان هستش؟ ، کیه که انکار وجود باکتری و میکروب و ویروس رو بکنه ؟ کیه که نقش ژنتیک رو در انتقال صفات حتی تا چند نسل بعد نادیده بگیره؟
خب ، تمام این اتفاقات در گذشته هم می افتادن ، در گذشته هم میکروب وجود داشت و ژنتیک در انتقال صفات موثر بود ، در گذشته هم زمین گرد بود و به دور خودش و خورشید میچرخید ، تفاوت اینجاست که این حقایق توسط بشر کشف نشده بود ، و چون علم بشر به اون اندازه نرسیده بود که بتونه مستدل و علمی وجود این پدیده ها رو توجیه کنه و از طرفی عقول عامه مردم توانایی درک این علم رو نداشت ، حتی اگر کسی با شواهد علمی حرف از این مطلب می زد متهم به جنون ، کفر ، هزل گویی و ... می شد.

پس نتیجه اول : عقل بشر ناقص است و توانایی توجیه تمامی پدیده های اطراف خود را ندارد.

حالا این سوال مطرح میشه ، چطور ما این عقل ناقص رو معیاری برای درستی یا نادرستی پدیده ها و ادعاهای اطرافمون بدونیم ؟ آیا این عقل که گذشت زمان ثابت میکنه که همیشه و در همه موارد جوابی برای پدیدهای اطرافش نداره قابل اعتماد برای پاسخ مطلق به سوالهای موجود هست؟

آیا میشه موضوعی رو صرف اینکه عقل ما برای توجیه منطقی نداره رد کرد؟

پوزیتیویسم یا همون اثبات گرایی میگه که فقط داده هایی که از طریق حس دریافت میشن و با منطق و ریاضیات قابل اثبات و درک هستن معتبرن و بقیه پدیده ها اعتباری ندارن.

با این شیوه استدلال ما باید بپیذیریم که 500 سال قبل زمین دور خورشید نمی چرخیده و یا اینکه 200 سال قبل عامل بیماری چیزی غیر از ویروس و باکتری و میکروب بوده . طبیعتا با توجه به توضیحاتی که ارائه شد ، اتکای صرف به عقل و تجربه های حسی نمیتونه ما رو به جواب تمام سوالهامون برسونه ، پس نیرو و پدیده ای فراتر از عقل ما وجود داره که برای مسائلی که عقل فعلا براشون جوابی نداره باید به اون رجوع کنیم.

از قصر فیلیه شیخ خزعل تا کاخ سازمان منطقه آزاد اروند...


 زمانی محمره (خرمشهر) به عنوان مرکز ایالت عربستان (خوزستان) بود . مقر حکمرانی شیخ خزعل ، حاکم بنی کعب که در اوایل حکومتش تا حدودی پاسخگو و زیرنظر حکومت مرکزی در تهران (قاجار) شناخته می شد.
در هر حال از ملزومات و الزامات یک حاکم مقتدر در آن زمان (و حتی امروزه) جلال و جبروت حکومتش بود.
از خادمان و غلامان بسیار گرفته تا همراهان و محافظان پر تعداد و املاک و اموال گسترده ای که همه در خدمت حاکم منطقه بودند. شاید معروفترین و مشهورترین نماد حکومت شیخ خزعل که به لطف علاقه وافر مسئولین در دهه ۱۳۸۰ شمسی نابود شد ، قصر فیلیه ، محل اصلی حکمرانی شیخ خزعل در حومه محمره بود . مثل ناصرالدین شاه و کاخ گلستانش یا محمدرضاشاه و نیاورانش ، شیخ خزعل بود و قصر فیلیه اش. اوامر ملوکانه مطاع وی از این مقر صادر می شد و رفت و آمدهای بزرگان و صاحب منصبان ملی و منطقه ای نیز به این قصر صورت می گرفت ، تا جایی که رضاشاه نیز در راستای دسیسه ای که برای کشاندن شیخ خزعل به تهران چیده بود ، چند روزی را در این قصر اقامت داشت . تمام این حقایق و وقایع در مورد قصر فیلیه گفته شد تا با گذری ۹۰ ساله در تاریخ به این سو ، به زمان حال برسیم و بنی کعب و شیخ خزعل و قصرش را با سازمان فخیمه منطقه آزاد اروند ، گستره ی حکومتش و کاخ جدیدش مقایسه کنیم ، در بعد مدیریتی و حکومتی هر قدر امر شیخ خزعل مطاع بود ، به دستورات و بخشنامه های سازمان منطقه آزاد اروند کمتر نهاد و اداره دولتی وقعی می نهد . هر قدر شیخ خزعل با لابی و مذاکره با قدرتها ، شیوخ و افراد قدرتمند اطرافش توانست حکومتش را بهتر رو به جلو ببرد و اقدامات مدر نظرش را صورت دهد ، سازمان منطقه آزاد اروند کمتر با نهادها و ادارات منطقه هماهنگ است و ارتباط و فهم متقابلی بینشان وجود دارد .
لیکن با وجود تمام این تفاوتها بین شیخ خزعل و حکومتش و سازمان منطقه آزاد و مدیریتش ، در یک مورد این دو شباهت عجیبی به یکدیگر دارند. شکوه و جلال و جبروت دستگاه شیخ خزعل که در قصرش نمایان بود ، اینک در مجموعه با شکوه و زیبای سازمان منطقه آزاد اروند دیده می شود. هر قدر شیخ خزعل در حکومتش آدم داشت ، اینک مدیران و کارشناسان غیربومی که بعضا با ماشین های خارجی پلاک منطقه ی خود روزانه از اهواز می آیند و بعد از نماز و ناهار به اهواز برمی گردند، سازمان را قرق کرده اند. هر قدر که تفاوت و اختلاف بود بین قصر شیخ خزعل و خانه مردمان عادی ، اینک و‌ حتی بیشترش بین کاخ سازمان و منازل فرسوده و فقیرانه مردم عادی وجود دارد. سازمانی که روزی با این هدف که توسعه و عمران منطقه باید اولویتش باشد ، شکل گرفت ، اکنون با ناکارآمدی مدیران و ابهام در قوانین خود عاملی جهت فقیرتر شدن مردم شده است .
توضیح : نگارنده این مطلب به ضعف ها و تصمیمات غلط شیخ خزعل در اتصال به بیگانگان و جدایی طلبی اذعان کامل داشته و این موارد را مردود می داند ، و هدف از انتشار این یادداشت تلنگری به جهت دوری از اشرافی گری و توجه بیش از پیش به مستضعفان می باشد.