چرا شهرسازی مهم است؟

اگر شما از آن دسته ای هستید که فکر می کنید رشته و یا بهتر بگویم دانش شهرسازی فایده چندانی ندارد و مهندسان عمران ، معماری ، یا حتی جامعه شناسان و فارغ التحصیلان مدیریت و حقوق و ... می توانند نقش شهرسازان و برنامه ریزان شهری را بازی کنند و اتفاق خاصی هم نیفتد ، و یا اصلا نمی دانید مقیاس عمل و سطح برخورد شهرسازی با مسائل شهری چیست و عدم توجه به این دانش چه پیامدهایی دارد چند خط بعدی را مطالعه فرمایید:

پرده اول : شنبه ، نهم خرداد سال 1371 ؛ ایران ، مشهد

در مرکز شهر از ساختمانها دود نسبتا غلیظی بلند می شود ، چندین ساختمان دولتی و عمومی از جمله شهرداری مشهد به آتش کشیده و غارت شده اند ، تا چشم کار می کند ، مغازه هایی را می بینید که شیشه هایشان را شکسته اند ، افرادی که بر دوششان کیسه برنج ، حلب روغن نباتی و یا حتی مانیتور کامپیوترهایی که از مغازه ها بانک ها به یغما و غنیمت برده اند دیده می شوند . حداقل 800 نفر دستگیر و 6 مامور پلیس نیز کشته شده اند . تو گویی دنیا رو به پایان است و این نهایت را تمام و کمال می شود در بالا خیابان (خیابان شیرازی) و میدان شهدای مشهد دید . اما زمینه شکل گیری این اتفاقات چه بود ؟

مدتها بود ، که مسائل اجتماعی و اقتصادی به تدریج داشت لایه هایی از جامعه را ناراضی و ناراضی تر می کرد ، تورم ، نرخ بالای بیکاری ، خصوصی سازی و پایین آمدن امنیت شغلی و دیگر مسائل بر میزان نارضایتی افراد تاثیر خودش را گذاشته بود و فقط جرقه ای می خواست تا این انبار باروت شعله ور شود . طبیعتا در چنین شرایطی نباید کبریت را دست افرادی که نمیدانند چه موقع و کجا از آن استفاده کنند داد ، اما در آن روزها در مشهد این کبریت در دست افراد نادرستی بود که با اقدامی کشنده ، اتش خشم هزاران نفر را شعله ور کردند . قضیه از این قرار بود ؛ مسئولین شهری مشهد تصمیم گرفتند برای جلوگیری از مشکل حاشیه نشینی و ساخت و سازهای غیرمجاز در شهر مشهد برخورد قهری نمایند. در نتیجه بدون ارائه امکانات اولیه جهت آسایش حاشیه نشینان و ایجاد بستر مناسب، تصمیم به تخریب و نابودی ساخت و سازه‌های مردم گرفتند؛ ولی این موضوع با تیراندازی یک مأمور و زخمی شدن یک دانش آموز  به یک بحران امنیتی، اجتماعی بزرگ تبدیل  گردید. خراب کردن خانه‌ها در مناطق محروم شهر مشهد و اعمال کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری به دستور استانداری خراسان آغاز شد و در شروع آن یک کودک ده ساله جان باخت و همین نقطه شروع شورش بود و جمعیت معترض و شورشی، به سمت مرکز شهر حرکت کردند. بنابر گزارش آسوشیتد پرس، دولت «بولدوزرها را برای تخریب بناهایی فرستاده بود که به تصرف عدوانی درآمده و ده‌ها هزار کارگر شاغل در کارخانجات اطراف را سکنی داده بودند.» و زاغه‌نشینان خشمگین در شهر به تظاهرات پرداخته و ساختمانهای دولتی را به آتش کشیده و تخریب نمودند.  به روایت استاندار وقت (علی جنتی) در این حادثه دو دانش‌آموز کشته می‌شوند و مردم با دردست گرفتن پیکرهای آنان به سمت مرکز شهر عزیمت می‌کنند که در طی این حرکت یک پاسگاه پلیس را به تسخیر خود درآورد و در ادامه اداره کل دادگستری را نیز در دست می‌گیرند و قسمتی از آن را آتش می‌زنند، و بقیه ماجرا که شرح آن آمد.

به همین سادگی ، مسئله ای که با نگاه درست یک برنامه ریز شهری و یک شهرساز به راحتی قابل حل بود ، تبدیل به فاجعه ای امنیتی در سطح کلانشهری مثل مشهد شد که ابعاد آن به سراسر کشور تسری پیدا کرد.

پرده دوم :  سه شنبه 28 می 2013 برابر با 7 خرداد 1392 ؛ ترکیه ، استانبول

در این روز درگیری هایی بین پلیس و نیروهای ضد شورش با مردم معترض شکل گرفت . ماشین های آب پاش در میدان تقسیم استانبول مستقر شده و گاز اشک آور جهت متفرق کردن جمعیت شلیک می شد . صدها تن زخمی ، بیش از 50 نفر بازداشت شد و 3 نفر کشته شدند . این اعتراضات ماهها ادامه داشت و به شهرهای دیگر ترکیه نظیر آنکارا ، آنتالیا ، ازمیر و ترابزون نیز کشیده شد. ، از پیامدهای این اعتراضات ضرر میلیون ها دلاری صنعت گردشگری ترکیه بود .

و اما دلیلی که باعث همه این اتفاقات و ناآرامی ها شد شاید در نگاه اول ساده و پیش پا افتاده باشد ولی در عین حال قابل تامل است .

در شمال شرق میدان تقسیم استانبول ، پارکی به نام گزی وجود داشت که به دلیل برنامه شهرداری ، تصمیم برآن بود تا تعدادی از درختان این پارک قطع و تبدیل به مجتمع فرهنگی شود . اعتراض به همین مسئله سبب گسترده شدن ناآرامی ها از میدانی در استانبول به کل کشور ترکیه و تبدیل مسئله ای محلی به بحرانی امنیتی در سطح ملی شده بود.به این پدیده تغییر کاربری زمین گفته می شود که اگر اصول تخصصی در آن رعایت نشود پیامدهای سنگینی را برای شهر و مردم آن در پی خواهد داشت .  مسئله ای که حتی بعضی متخصصین برنامه ریزی شهری با ساده انگاشتن آن و بعضا با دریافت رشوه ، با تغییر رنگ پهنه هایی در نقشه کاربری زمین دانسته و نادانسته موجب لطمات سختی به محیط شهری می شوند.

پرده سوم (آخر) : پنج شنبه 7 دی 1396 ؛ ایران ، مشهد

حدودا دو ماهی می شد که ادامه مسیر خط 3 بی آرتی مشهد از حرم مطهر (بست شیخ طوسی) تا میدان شهدا نرده گذاری شده بود . مسیر اتوبوس ها طوری بود که دقیقا از وسط خیابان شیرازی می گذشت . مثل مسیر بی آرتی در خیابان امام رضا (تهران) ، ولی با این تفاوت که عرض مناسب خیابان امام رضا باعث شده بود تا خط سواره در این محدوده پر تردد و دارای کاربری های مختلف جاذب سفر دچار مشکل نشود . لیکن در خیابان شیرازی داستان طور دیگری بود ، عرض خیابان شیرازی کمتر از خیابان امام رضا بود و با جداسازی مسیر بی آرتی عملا در هر سمت خیابان فقط دو خط برای سواره باقی می ماند . پس دیگر پارک ماشین در حاشیه خیابان حتی برای چند لحظه نیز میسر نمی شد . تنها کاربری ای که در خیابان شیرازی دیده نمی شود کاربری مسکونی است ، در عوض تا دلتان بخواهد پر است از کاربری تجاری و خدمات . در نتیجه عدم امکان توقف خودروی شخصی (و حتی تاکسی) همانا و کسادی بازار کسبه آن هم در رکود فعلی اقتصاد همان . کم کم زمزمه های نارضایتی کسبه شنیده شد ، نامه ها و پیام های اعتراضی به شهرداری و سازمان اتوبوسرانی شهرداری مشهد ارسال شد ولی نتیجه ای حاصل نشد . در نتیجه تصمیم به تجمع گرفته شد . تاریخ تجمع ؛ پنج شنبه 7 دی 1396 اعلام شد . با این مضمون ؛ تجمع اعتراضی مردم مشهد در اعتراض به گرانی و بیکاری ، ولی پشت پرده این فراخوان مسیر ویژه خط 3 بی آرتی بود که کار کسبه خیابان شیرازی را کساد کرده بود . ادامه داستان را هم شما بهتر می دانید.

نتیجه : در این سه پرده ای که تصمیماتی به ظاهر کوچک باعث بحران های سراسری در یک کشور شده بود و صدها کشته ، زخمی و دستگیر شده به جای گذاشته بود و مبالغ قابل توجهی به کشور ضرر رسیده بود یک چیز واضح است . جای خالی شهرسازان متخصص و متعهدی که با تصمیم درستشان اساسا اجازه بروز این حوادث را ندهند . درست است که در تمامی موارد فوق زمینه های اقتصادی ، اجتماعی و حتی سیاسی برای اعتراضات وجود داشت . ولی نمی توان از نقش تصمیمات غلط در زمینه برنامه ریزی شهری در شروع این بحران ها گذشت.

به یاد زلزله بم...

14 سال پیش ، شبیه به اینچنین شبی ، هزاران سقف بالای سر مردمی بود ، که خود را برای روز تعطیل آخر هفته خود آماده می کردند . برای جمعه ای که تنها روز تعطیل دانش آموزان بود و کل هفته را به امید رسیدنش سر می کردند تا فارغ از بیداری صبح و درس و تکلیف و کلاس ، با پدر و مادر و عزیزانشان جمعه را در کنار هم باشند .
هزاران خانه بود که پدربزرگ ها و مادربزرگ ها شبش را به عشق دیدارصبح فرزندان و نوه هایشان می خواستند به صبح برسانند و این تنها انگیزه آنان برای حیات سرمست از ذره ذره شوق نفس کشیدنشان می کرد .
خیابان ها ، پیاده روها، و مغازه هایی بودند که قدم های نزدیک عشاق جوان بر سنگفرش و آسفالت آن حکایت از تکرار لیلی و مجنون در عصر معاصر می کرد و لحظه های ماندگارشان را شاید هنوز مولکول های هوای خیابان ها به یاد داشته باشند.
14 سال پیش مثل همین شب ، شهری بود پر از آدمهایی که نمی دانستند فردایی برایشان وجود نخواهد داشت ، حتی اگر می دانستند نمی خواستند باور کنند تقدیر سرنوشت تلخی را برایشان رقم زده ، سرنوشتی که در کنار تمام وقایع تلخ این این سرزمین ماند و ثبت شد و فراموش نمی شود . سرنوشتی که حتی به خاطر آوردنش آه از نهادمان بلند می کند و آن را به بلندای تاریخ ایران منعکس می کند و می برد .
صبح شد ، بم لرزید و هزاران نفر از هموطنان پر کشیدند.
14 سال از زلزله دهشتناک و وحشتناک و غم انگیز بم گذشت ، 14 سال از فاجعه ای که رخ داد و می شد رخ ندهد و نباید رخ می داد گذشت ،
14 سال گذشت و گفتیم مرگ سریع و تلخ 50 هزار ایرانی شاید باعث شود درس بگیریم و دیگر شاهد اینگونه فجایع غم انگیز نباشیم .
در این 14 سال زرند لرزید ، اهر و هریس و ورزقان لرزیدند ، کرمانشاه لرزید و ما همچنان درس نگرفتیم ، عزیزان و هم میهنانمان باز هم قربانی شدند و ککمان هم نگزید ، فکر نکردیم ، عبرت نگرفتیم و همچنان به رویه ها و روش های غلطمان اصرار داریم.
نه خانه محکم برای طبقات نیازمند می سازیم و نه شهرسازی اصولی داریم ، نه پیشگیری از بحران می شناسیم و نه مدیریت بحران بلدیم . فقط جوگیر هستیم ، جوی که حداکثر یکی دوهفته بعد از فجایع می خوابد و به باد فراموشی سپرده می شود . و ماییم و انتظار برای حادثه بعدی و ترس و اضطراب از تکرار فاجعه ای دیگر ...